شاید سراب...

سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد

کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد

کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم

که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگی های من تو با این جاده همدستی

تظاهر کن ازم دوری تظاهر میکنم هستی

تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم

صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر میبینم

یه حسی از تو در من هست که میدونم تو رو دارم

واسه برگشتنت هرشب درارو باز میزارم

بی اسم

بی اسم حتی میشه عاشق شد

بی هیچ ردی از خدا رو خاک

من سالها عاشق شدم بی او

یک حس بی تفسیر وحشتناک

بی اسم حتی میشه عاشق شد

جادوی این دلدادگی کم نیست

تا سیب ای کال بی تابند

حوای من تقصیر آدم نیست

دور از تو افتادم ولی هر شب

حس میکنم بسیار نزدیکی

خاموش شد فانوس من ای کاش

عادت نمیکردم به تاریکی