جدیدا" عاشق آهنگای لری شدم.

یکی از زیباترینش رو سعید شهروز خونده

واقعا" آرامش دارم باهاش.

یه روز تو دانشکده وقتی مشغول کار خودم بودم یکی از همکلاسیام شنید و با تعجب تموم بهم نگاه کردو خندیدیم:

تو عشق بی حاصل منی تموم حرف دل منی

با اینهمه بی وفاییات اگه روی قاتل منی

 

 

 

چشمات

سر از کار چشمات کسی در نیاورد که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد

هنوزم زمستون بیادت بهاره تو قلبم کسی جز تو جایی نداره

صدای دلم ساز ناسازگاره سکوتم به جز تو صدایی نداره

تو خواب و خیالم همش فکر اینم که دستاتو بازم تو دستام ببینم

ولی حیف از این خواب پریدم که بازم با چشمام به راحت بشینم

میدانم

 

*فهمیده ام که آدمی در مقابل علاقه ای که در دیگران نسبت به خود ایجاد می کند،

مسئول است . . .